خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد
خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

!!

یک هندی نخست وزیر انگلیس شد. پس من یک کاپوچینوی فلفلی برای آقای تقوی آماده می‌کنم. آقای بهبود تقوی. یک افراطیِ بالفعل. رنگ زرد برای آقای تقوی که کاپوچینو را با فلفل دوست‌تر می‌دارد. بابک همین که با غلتک روی دیوار رنگ می‌گیرد نگاهم می‌کند. چشم‌هایی به این درشتی. به قول پدرم غِرَبْ بَکِرده چشْ. رنگ آبی برای برادرزاده‌ام. برای جیپسی کینگ و شیطنت‌های بی پایان. آقای نخست‌وزیر و اخبار گاز. 

لحظه‌ای مکث می‌کنم و دوباره ادامه می‌دهم. دخالتی در کار نیست. خصوصا حالا که انگشت اشاره‌ام در نشان دادن موضوع عاجز شده و در زاویه‌ای ناشناخته به مسیری ناشناخته نشانه رفته و این یعنی احتمالا هنوز وقتش نشده. سردرگم شدن. در فاصله‌ای کوتاه سایه‌ی مردی از میان درخت‌ها عبور می‌کند. در تاریکی پشت همه چیز. در تاریکی پشتِ پشت همه‌ چیز. بعد در حالی‌که می‌رقصد دوباره از میان درخت‌ها عبور می‌کند و تا به مکان دلخواه برسد می‌فهمم که دست چپش را از دست داده و دست راستش هنوز نتوانسته خلاء بوجود آمده را هیچ‌جوره پر کند. فهمیدن این چیزها درست وقتی که مکث کرده‌ای می‌تواند حافظه‌ات را از حرف‌های قبلی از چیزهایی که داشتی بهشان فکر می‌کردی خالی کند. بعد دیگر چیزها اهمیت‌شان را از دست می‌دهند. احتمالا او از دنیا خواهد رفت. حالا به پشت افتاده. سقوط کرده؟ هنوز نمی‌توانم این چیزها را تشخیص بدهم. کسی این را تایید می‌کند. سقوط کردن را چندباره تایید می‌کند. و بعد دوباره سقوط کردن را روی دیواری پشت سرش می‌نویسد و به آن اشاره می‌کند. بی دفاع. شما مسئول نیستید. آن‌ها فقط مشغول بازی کردن بودند. همه این را قبول کرده‌اند. این‌که شعر امروز برای نفس کشیدن لازم است. و ما همه در حال بازی کردن آن‌را با خود زمزمه می‌کنیم. کسی از ما حتما سکه‌ای را در جیب راستش پنهان کرده. تصویری لخت را از تصویری دیگر بیرون می‌کشد. سکه را چندبار پشت و رو می‌کند و در آخر تصمیم می‌گیرد آن را به سمت جنازه پرتاب کند. و با اشکال نامرغوب هندسی دور سقوط را خطی سرخ می‌کشد و صحنه را در حالی‌که می‌رقصد ترک می‌کند. می‌بینی؟ شباهت میان رفتن‌ها و آمدن‌ها؟ حالا می‌شود از شما بخواهم از چهره‌تان به من بگویید؟ 

حالا دیگر زخم باز شده. جای زخم سرخ‌تر از همیشه. با هر فشار میزان زیادی چرک و عفونت از پوست بیرون می‌جهد. خونابه همراهی می‌کند. در اولین فرصت پس از تخلیه محل زخم باید ترمیم شود. بدن کار خودش را انجام می‌دهد. چیز بیشتری یاد گرفته. پوست اندازی و باقی ماجرا