خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد
خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

!!

03.21.02

تو تسخیر شده‌ای. بله این جمله می‌تواند سخت‌گیرانه باشد. اما وجود همین چیزها، سخت‌گیری‌ها، توانسته برای خودش جایگاه مناسبی ایجاد کند. موفقیت‌هایی که باعث شده‌اند این افراد، این سخت‌گیران، گروه‌های دیگری را تحت تاثیر پیروزیِ خود قرار بدهند. چه بسا این ماجرا سال‌ها زمان ببرد. برای دست‌گرمی چند خط دیگر هم خواهم نوشت. نوشته‌هایی بی‌جا. بی‌هدف. بدون هیچ منظور خاصی که بتواند تاثیر خاصی بگذارد. اما اگر شاید ممکن است. این‌ها، این حرف‌ها، قرار نیست به جای مشخصی اشاره داشته باشند. پس این‌طور بنظر می‌رسد که فکرکردن فایده‌ای نخواهد داشت. اساسا هیچ. دست‌کم شاید برای لحظاتی کوتاه. برای تصمیم گرفتن. شاید برای صداها. برای درست‌تر شنیدن همه‌ی چیزی که به گوش می‌رسد. موسیقی. دوباره چیزهای جدید. وقتی برای ایده‌های قدیمی باقی نمانده. تصمیم برای خروجی گرفتن از جایی که بودی. عکس‌ها و فیلم‌ها. صداها و نویزها. بی فایده بودن این مرورها. خاطرات در دست‌نیافتنی‌ترین وضعیت خود هم شامل برخوردهایی نامنظم هستند. برخوردهایی که وضعیتی تازه را تعریف می‌کند. وضعیتی جدید. با احتمال پیش‌بینی بسیار پایین. فکر کردن بی فایده است. اما شاید اگر بی فایده است.

دوباره هوا بوی مردار گرفته. کسی دستش را در هوا تکان می‌دهد. به چپ و دوباره به چپ. یگان ضد شورش میدان را احاطه کرده. جمعیت پراکنده. کسی دیگر به آسمان نگاه می‌کند. انگار آینه گذاشته باشی وسط همه‌چیز. دوباره توی خودشان تکرار می‌شوند. دوباره زمین بوی مردار گرفته. زمین پیر با چراغ‌هاش در شب روشن می‌شود. با هر اصابت گلوله به تن کسی به آسمان نگاه می‌کند. کسی دستش را در هوا تکان می‌دهد. انگار آینه گذاشته باشی وسط تاریخ. در میان جمعیت زنی که ساعت دیواری در دست دارد خودش را به مرکز میدان رسانده و در برابر دوربین‌ها اعلام می‌کند که این چیزها دیگر او را تسکین نخواهد داد. و به ساعتش که ده و دوازده دقیقه را نشان می‌دهد اشاره می‌کند و ناپدید می‌شود. 

اشتباهی تازه. گول این بازی ساده را نخور. حالا می‌توانی به کمی هوشیاری بیشتر فکر کنی. دست از پا خطا کردن در زمانی نامناسب. آسیب دیدن به روش‌های قدیمی. کتک خوردن. له کردن. شدن. انگشت بریده و شرمندگی. آخرش که سرم پایین افتاد تازه فهمیدم باید هوشیاری بیشتری داشته باشم. با این احوال این‌طور حوادث را دست‌کم نمی‌گیرم. باید بازی‌های دیگری هم باشند. خوابیدن روی سطح. دوربین پی او وی. پیاده شدن از ماشین زمان و برقراری اتصال. الکتریسیته.