اینم هست منتها صداها توش مرده ن. من یه کار بهتر سراغ دارم. یه لندسکیپ جدید. یه جوری که یه سره خونده بشه. از یه جاهایی به بعد روحمُ با خودش می بره. یه تغییر اساسی لازمه. وقتش که برسه خبر می دم که چنتا کفتر آزاد کنن. به سلامتی! به زیر کرکره نگاه می کنم. پنجره ماشین خرابه بالا نمی ره. منم خرابم. پایین نمیام. هرکدوم حواسش به اون هست. من حواسم بیشتر. من بالام. اون پایین داره دست و پا میزنه یکی که بره توش. یه فانتی گرم براش گذاشتم. یه لندسکیپ جدید توی آینه. قدش از من بلندتره. یه نت سیاه بیشتر از حد خودش زده به رگ. پایین پایین. یه فکری می کنم برای خودم. اگه بپرسه ساعت چنده چی بگم؟
با این شدن دوتا. یکی هم توی راهه. شاید بزارم بعد که دیگه وقتی بهش فکر کردم مثل امروز نباشم. دیروز هم یه روز دیگه شده برام. حرفی نیست. خلاص. رفتم یکی از اون سیگارها بخرم که عکس سه تا گاو داره. دو تا قرمز یکی سیاه. مثل روزگار آقای اسمیت. خلاص. حرف پشت حرف که یکی در بیاد بگه شما اهل معامله نیستید و خلاص. هرکی یه راه فراری داره برای خودش. فکر می کنید روزنامه ها صف ایستادن تا شما رو ببینن؟ نه خیر! از این خبرها نیست. شما هنوز از جایتان بلند هم نشدید فکر نکنید با این ادا بازی ها می توانید مخاطب بیشتری داشته باشید. صندلی گوشه ی کافه تکون می خوره. با دست به صدای موزیک اشاره می کنه و حواسم پرت صدای ماشین ها میشه. اوه یههه.