حالای شبیه به اینکه خوشحال باشم. قر کمر و حرکت دستها به جلو و بعد به چپ . حالت موجی و انگشت اشاره گردان از راست به چپ و بعد از چپ به راست. تقسیم وزن روی زانوها و بعد دوباره حرکت موجی-دورانیِ کمر. خاصیت صدا. مثلا طوری که اگر کمی شنیعتر بود یا حالتی مکانیکی را تداعی میکرد ممکن بود از زاویهی آرنج و بازوها حرف بزنم. موقعیتی ایستایی و نیمه صنعتی از هرچیز. یک اهریمن مکانیکی را تصور کنید. با تبری فولادی که روی دستش تعبیه شده. درست همانقدر برنده که در وهلهای کار را تمام کند. با سرعتی بیشرمانه. باورکردنی نیست چیزهایی که میخواهند با عقل جور در بیاید. یک جور دیگر بخواهم بگویم ما میخواهیم وانمود کنیم که رضایتی وجود ندارد. نه! نیازی به وانمود کردن نیست. رضایتی وجود ندارد. ما خواستههایمان تحققپذیرند. اینها برآورده خواهند شد و ما موقعیت تازهای حفظ خواهیم کرد. بروس ویلیس گریه سر میدهد. پایان.