خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد
خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

!!

Playing Electronica, Ambient, Leftfield

با همین جزئیات است که می‌خواهند جمع را فریب دهند. امروز عصر اوضاع این‌طور است، فردا طوری دیگر خواهد بود. مهم نیست. خسته کننده است. خیلی خسته کننده است اگر قرار باشد هربار احضار شوی. که هربار حکم اعدام را صادر کنی. آرزو می‌کردم این سوال‌ها را از یاد نبرم. این از یاد بردن چیزها در دراز مدت خسته‌ام کرده‌. کسی که بتواند از این قرارها جان سالم به در ببرد از هرچیزی می‌تواند جان سالم به در ببرد. اگر وقتی از خواسته‌هایش بگوید این‌جا می‌میرد یا آن‌جا می‌میرد. امروز عصر یا فردا. خیلی خسته کننده است. این‌جا، جای دیگر، هرجا صدا نجوا می‌کند. صدا هنوز می‌تواند. صدای چه کسی؟ هیچ‌ کس. صدای همیشگی. در هر حال آسان نخواهد گذشت. دست‌هایت را به کار بیانداز. از خودت چیزی بگو. مثل این‌که چگونه هستی. که کسی دوستت نخواهد داشت. کسی هم تو را نخواهد کشت. ایستادن و ماندن. رها کردن خانه و نیکوتین. چه تسلایی! لحن واقعی می‌توانست همین باشد. آن‌وقت اگر زیاد خندیدم حواسم را جمع می‌کنم که ممکن است خطری بزرگ‌تر تهدیدم کند. صورت جدی گرفتن. معنی دقیق کلمات. قول دادن. 




https://www.nts.live/shows/guests/episodes/sonic-liberation-front-azadi-mp3-29th-september-2022



خیز برداشتن و جهیدن زیر سایه‌ی تیرِ چراغ برق. چیزی شبیه انشعاب لوله‌های گاز. همین را می‌خواستم بنویسم. اما انتخاب دیگری هم داشتم. نوشتن از ابرها و رنگ‌های طلایی و آبی. هوس قرمه سبزی. اگر بتوانم درست به خاطر بیاورم. می‌توانست همه چیز ارتباطی با میزان خرد شدن سبزی داشته باشد. استفاده از لوبیا چیتی. زمین‌گیر شدن میان هیاهوی تمدن ما تمدنی غنی‌ست. هیاهوی زیر پا له شدن. ساختمان‌های بتنی. سیستم کاربردی. روزنامه‌ی روز و آقای معتمدی. دلم می‌خواهد انگشتم را روی یک حرف نگه دارم و همین طور. اما روی این موبایل‌ها این‌چیز‌ها دیکر کاربردی نیست. کسی وقت این را ندارد روی یک حرف بماند. پاک می‌کند و دوباره می‌نویسد. سریع‌تر دوباره می‌نویسد. سریع‌تر پاک می‌کند و دوباره سریع‌تر می‌نویسد. سریع‌ترین حالت ممکن را اندازه‌گیری می‌کند. قِر دادن و بعد عبوس نگاه کردن. همین. 

گرفتگی یا شصت و یک درصد تاریکی

اکنون حجم‌های انتزاعی فضایی تلقی می‌شوند. اکنون این گرایش‌ها واقعی‌اند نه صرفا ممکن. شباهت و محدودیت. مثل کشیدن انگشتی خونین روی صورت کسی و گفتن این‌که بوی این را می‌دهد. به این ترتیب کلیتی که این‌چنین موثر واقع می‌شود در زمان وقوع بسیار شبیه جهان ماست. جهانی که روبرویمان قرار گرفته. این نه دنیای ادراک است و نه دنیای دلالت. به کدام‌یک می‌توان گفت این‌ها همه غریبه‌اند؟ نگریستن و بازگشتن. های های و این خاموشی که چرا؟