خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد
خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

!!

Württemberg: The Magistrates Should be Elected by the People

شاید بهتر باشد چیزهایی پایان یابند یا کسانی به چیزهایی پایان دهند. دست برداشتن از رضایتی آشتی‌جویانه. چیزی که تصور می‌شود جایی برای شهامت مواجهه با امر نو باقی نگذاشته. تمایلی شدید برای تغییر. ریزش ساختار. ساختمان عظیم سیاسی. آن‌ها، نهادها و ساختارها و قوانین، دیگر هیچ تطابقی با هیچ چیز ندارند. هیچ اطمینانی برای بازسازی چیزها توسط آن‌ها وجود ندارد. گورکن‌هایی با نقاب‌هایی متمایز. چسبیده به واژگانی فاخر و ارزشی. این‌ها دیگر تبدیل به انگیزه‌هایی برای طغیانی عظیم‌تر شده. اگر تغییر می‌بایست به وقوع بپیوندد پس چیزی هست که باید تغییر کند. نوبت به محافظه‌کاران هم می‌رسد. آن‌ها که بیم از دست دادن دارایی‌هایشان دارند. و هنوز باور نکرده‌اند که تغییر الزامی‌ است و هرکس باید آن‌را پذیرفته و اگر چیزی را به دور از عدالت برای خود کرده باید پس بدهد و این‌را با اشتیاق انجام دهد. این‌ها ضروری است. باز هم هستند. چیزهای ضروری. چیزهایی که ذهنت را از موضوع پرت می‌کند بیرون. بعد دوباره حرف‌ها و غر زدن‌های تکراری. نوشتن‌های بی هدف. لحظه شماری کردن برای تمام شدن متنی تکه‌پاره و سیگار کشیدن ‌پشت پنجره‌ای که تازه تمیز کرده‌ای.

ابتدا خواندن و سپس نوشتن. این اراجیف حتی به درد سازش هم نمی‌خورَد. تم هندی و صدای سیتار به من می‌گوید وقت کلاه از سر برداشتن است. وقت آن رسیده پابرهنه خیابان خیس را بالا بروم و بعد پایین بیایم. بنظرم حرف‌های اصلی را نباید همان ابتدای ماجرا نوشت. هم این‌که در حالت پیش‌نمایش جلب توجه می‌کند. هم این‌که خواننده زود از روایت خسته می‌شود. بعد این‌چیزها اهمیتش را از دست می‌دهد. رورنامه‌ی اطلاعات. بیست و هفتم اسفند سال چند؟ نمی‌توانم از روی عکس تشخیص بدهم. « یادگار فرزانه عبد صالح خدا به روح خدا پیوست » با عکسی درشت در قسمت چپ متن از سید احمد خمینی. بعد ماجرای تریاک و مرگ مشکوک و زنی به نام فخرالسادات برقعی. آتش گرفتنش. پورمحمدی قائم مقام اطلاعات و خطیب اطلاعات قم. این چیزها دیگر قدیمی شده‌اند. می‌توانم تصور کنم مرور کردن‌شان چقدر می‌تواند حوصله‌ام را سر ببرد. دیدن عکس‌ها و نوشته‌ها. اسناد مربوط به خیانت‌ها و کشتارها. قتل‌ها و اسرار فاش نشده بنا به مصلحت. که برای امام است که از ما هم مصاحبه می‌کنند. وگرنه ما چه کسی هستیم؟ حرف‌های مسخره. جمله‌های بدترکیب و این موزیک هندی که قصد تمام شدن ندارد. 

جای حواس‌پرتی‌ها خالی

خانم کاظمی، آقای منافی، کنافِ سفید و ماجرای پدر آقای پناهی. خبرنگار لحظه‌ای مکث می‌کند و سوالش را دوباره با لحنی دیگر تکرار می‌کند. شما در شکست تاریخی اسرائیل در لبنان نقش دارید؟ آیا شما در شکست تاریخی کنگره. حرفش را قطع می‌کنند. و اسلحه‌ای که از قبل برای این کار آماده شده گلوله‌ای را پرتاب می‌کند: گلوله می‌چرخد و می‌چرخد و می‌چرخد می‌چرخد. جرعه‌ای آب. و تکرار همان سوال قبلی. که ما روی مسائل باقی‌مانده بسیار جدی هستیم. دنبال چیزی شبیه اصالت. شبیه این‌که همه‌چیز را یک‌جا گفته باشی. حالا چه تابستان باشد چه بهار سالی که می‌رسد. شاید یکشنبه باشد، شاید تنها راهش همین است. که این پایان خواهد بود: در دل یک شب.