گفتم بیست دقیقه به سه. گفت یه ربع به سه شد بگو خانم اکبری برو. پنج دقیقه هم کافی است برای اینکه اینها را بنویسم. برایش بیروت گذاشته ام بخواند. حتما خوشش می آید. اصلا می آید اینجا که موزیک بشنود. حالا اگر شیرینی هم داشته باشم به او می دهم. دقت می کنم که امروز به او کمی سخت گرفتم. حرف هایی زدم که انتظارش را از من نداشت. حالا آرام ایستاده و احساس می کند مزاحمتی دارد که بهتر است صحنه را ترک کند. روز آفتابی و تردد ماشین ها. نگاه می کنم به ساعت. هنوز هم می توانم وقتم را اینجا بگذرانم. عینک آفتابی احمد و حالم امروز بهتر است. حالم چند روز است که بهتر شده. کمل آبی. ساعت دو و چهل و پنج دقیقه.