خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد
خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

!!

گفتم بیست دقیقه به سه. گفت یه ربع به سه شد بگو خانم اکبری برو. پنج دقیقه هم کافی است برای اینکه اینها را بنویسم. برایش بیروت گذاشته ام بخواند. حتما خوشش می آید. اصلا می آید اینجا که موزیک بشنود. حالا اگر شیرینی هم داشته باشم به او می دهم. دقت می کنم که امروز به او کمی سخت گرفتم. حرف هایی زدم که انتظارش را از من نداشت. حالا آرام ایستاده و احساس می کند مزاحمتی دارد که بهتر است صحنه را ترک کند. روز آفتابی و تردد ماشین ها. نگاه می کنم به ساعت. هنوز هم می توانم وقتم را اینجا بگذرانم. عینک آفتابی احمد و حالم امروز بهتر است. حالم چند روز است که بهتر شده. کمل آبی. ساعت دو و چهل و پنج دقیقه.

تکان دادن پاها روی صدای موزیک. عالی هستید شما. انتظار همین را داشتم. بیایید همه اش راجع به امروز حرف بزنیم. بعد شما را رها خواهم کرد. دویدن  در بیست درجه ی سانتی گراد. هرچه سریعتر تصمیم گرفتن و خارج شدن از در. 

دیوارها را بررسی کرده ام. سقف هم. راه های میانبر. داشتم در مورد طبقات حرف می زدم. می گفتم اینکه چنین سطحی را تجربه کرده باشی دیگر نمی توانی چیزی را تغییر بدهی. اینکه همواره خودت را در قامت همیان اندیشه قرار داده ای. می گفتم و لیوانم را بالا می آوردم. نگاهی سطحی به محتوای درون لیوان و سر کشیدن که زمان کمی می برد. خواسته بودم به حرف هایم گوش کند. برایم مهم بود این چیزها را با کسی که می شناسدم در میان بگذارم. می خواستم اطمینان داشته باشم که چیز اشتباهی رخ نداده باشد. اضطرابی که در این سطح از احساسات تجربه می کنم قابل بررسی است. مقدار کمی که می تواند به مراتب در اغلب اوقات روندی فزاینده داشته باشد. این ها قبلا هم تکرار شده اند. فکر می کنم اگر بتوانم از پس این ها بر بیایم تصمیم بهتری خواهم گرفت. اما این هم هست. میل به پیچیده کردن چیزها. اینکه چیزهای ساده که همان طور هستند. اینکه شاید بهتر باشد راه دیگری را امتحان کرد. راه های میانبر. یادم آمد داشتم در مورد طبقات حرف می زدم. انتقال پیام در قالب یک فرم. سعی در شناختن او. دیگر نمی توانم به او فکر نکنم.