او یک خط روی شیشه کشیده بود. شیشه روی او خط کشیده بود. خطی که روی شیشه کشیده بود شیشه روی او کشیده بود. چقدر کشیدگی. چقدر فاصله کم است. شانزده ماه زندان. چهار سال آسایشگاه. اینها اگر گل میخک نیست پس چیست؟ آها درسته! صدای آکاردئونه. دست شما بمونه بهتره. ترتیبی برای حرف زدن پیدا کردن. خط کشیدن روی کاغذ. شیشه روی کاغذ. پول امام. برق امام. دول امام بر سر ما. بخند. داشتم برای تو چیز خندهداری میساختم. همهچیز درست پیش میرود تا زمانیکه بخواهی بروی بشاشی. دو عدد ته سیگار ته کاسه. یک عدد هایکو توی جیب. هنوز منتظرید اول من خداحافظی کنم؟
مردی که روی در افتاده یا زنی که روی در افتاده دستش را تکیه داده آرنجش را تکیه داده به پنجره و به دستی که از روبرو دراز شده نگاه میکند. میخواستم بنویسم دست طوری پیش آمده انگار تقاضای بوسه دارد. با این حساب تصور میکنیم که دست از آنِ زن و مرد پشت پنجره نشسته و یک دست دیگرش را زیر چانه گرفته. علامت رمز: ۴۷. این یک هشدار جادهای است. ممکن است به چهل و هفت کیلومتر باقیمانده اشاره داشته باشد یا حد سرعت یا چهل و هفت درجهی جغرافیایی به سمتی نامشخص. اثری از گرما نیست. همهچیز بنفش. شاید کمی نور بتواند اثری از مرد ارائه بدهد. پردهها را انداختهام. نور این موقع روز آزارم میدهد. مدام چشمها را نیمه باز-بسته نگه میدارم. شتر. دست کمی از شتر ندارم. شتر شمارهی چهل و هفت. کاور بنفش روی کوهان. کسی دست به صورتم میزند میپرسد حتما آفتاب اذیتم کرده؟ از همان لبخندها تحویلش میدهم طوری که انگار گفته باشم این چیزها کارساز نیست. همین. مکالمهایکوتاه وسط ظهر. موسیقیِ ابدی. آیس هانی مون.
عکسهای قدیمی. دارم لبخند میزنم. اینجا دستم زیر چانهام است. اینجا دست روی شانهی داداش گذاشتهام. اینجا روی موتور یاماها نشستهام. اینجا شالیزار است. اینجا هنوز چهار سالم نشده. اینجا ختنهام کردند. اینجا هنوز به دوچرخه فکر میکردم. اینجا اردیبهشت هزار و سیصد و هفتاد و نه. اینجا عروسیِ دایی. اینجا تهران. اینجا مشهد. اینجا مدرسه. اینجا کاشان. اینجا اردو. اینجا سیزده بدر. اینجا شوهر عمه. اینجا اولین تلفن. اینجا آخرین دیدار. اینجا. اینجا. اینجا. اینجا. اینجا. اینجا. عینک آفتابی چهرهام را بهتر میکند. با این کلاه هنوز هم بهترم. هنوز هیچ لبخند درستی توی عکسها نزدهام. هنوز مطمئن نیستم برای ثبت شدن در جایی آماده هستم یا نه. هنوز این. هنوز آن. سمفونی چندم بتهوون. ماشین آشغالی.