خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد
خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

!!

It's Dirty and Disgusting but it's alright little boy

a cocked old hat!

فیلسوف خندان. حالا دیگر کم کم دارم راه می‌افتم. چیزی را از اینجا برداشتن به آنجا بردن. چند داستان چند خطی. چهارخطی‌های جلد یک جلد دو. یک هواخوری کوتاه. نوعی سرگرمی خواهد بود. مادرش هرگز چیزی نپرسیده بود. چیزی را که نمی‌فهمید نمی‌پرسید. شاید چهره‌ی بشاش آقای فیلسوف...! به هر حال عشق هرچه می‌خواهد باشد. ابتلا به ابتذال. چیزی فروتر از آدم! خیال می‌کنم شما را بشناسم. خیال نمی‌کنم. وضع سرم؟ نمی‌خواهم بوی تهدید بگیرد. اگر کمک این فلسفه نبود، که به آدم بسیار کمک می‌کند... . همه‌ی آنچه در کیسه می‌رود سود نیست. بله حق دارید. شما هم شیوه‌ی تفکری دارید! این را حس می‌کنم. همان جریان خرد و تشخیص. روزی جریان را از اول به آخر نقل میکنم. اگر تا حالا نکرده باشم. پایان تخیل؛

کاسپر کار خودش را فراموش خواهد کرد و عواقب این کار به تمامیت سیستم ناکارآمدتان لطمه خواهد زد. دست بردارید و صداها را خفه کنید. هیچ کدام شما صلاحیت جایگاهی که در آن قرار گرفته‌اید را ندارید. شما لب‌های متحرک. کسی هست شما را به گردن بگیرد؟ این تنظیمات از هم گسیخته‌ی کارخانه‌ایتان را به گور ببرید. خسته‌ام و نیاز دارم چیزهایی را در تنهایی مختومه کنم. جای پارگی زخم‌ها نیمه‌جانم کرده. سایه‌ها در اروگوئه از خیال‌هایی تمام نشدنی بارورند. کاسپر! اینجا را نگاه کن!