اسب ها را ببین. با دست نشانش می دهم. آن یکی که جلو افتاده. طلایی!
گونه هاش سرخ شده. عمیق به اسب ها نگاه می کند. چشم ها را تیز کرده. لب ها چیزی زمزمه می کنند. چه تماشایی هستید شما!
دوست داشتم شعری را که نوشته ام برایتان بخوانم. گمان می کنم دوستش داشته باشید.
دوست داشتم شبی بارانی داشته باشیم. آیا برای امشب باران خواهد بارید؟
خوابیدن روی علف های سرد.
خوابیدن روی علف های سرد.
کاغذها را باد برده بود. بخاطر دارید؟