خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد
خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

!!

در حدود یک دقیقه ما سکوت کردیم و من به این فکر می کردم که او بالاخره صحبتش را از کجا آغاز خواهد کرد؟ در این لحظه سیگارش را روشن می کند. بعد از جمجمه ها حرف می زند. انتظارش را نداشتم. می گوید جمجمه ی خیلی از چیزها را نگه داشته. میخواهد برایشان جعبه ای درست کند. چیزی که بتواند از جمجمه ها محافظت کند. بعد می رقصد. نگاه می کنم به سرخی موهاش که به نارنجی می زند. هشت درجه سانتیگراد. آفتابی. این یک حجم است. یک مکعب سیاه که یه هرم معکوس را در خود جای داده. چیزی که بتواند خاطرات را در خود نگه دارد. اگر دقت کی همین حالا داری چیزهایی را بیاد می آوری. دوست دارم بخوابم. هزار سال. هزار و چند سال. 

دوازده درجه. گفتن اینکه چرخش بچرخد چقدر زمان برده؟ چ چ چ چ. گیر کردن و دوازده درجه به غرب. ایستگاه مخابراتیِ شمال شرق. از اینجا به آنجا رفتن. مسافت. گفتن اینکه من یکی از این ها را قبلا دیده بودم. حساب کردن زمان گفتگو. چرخیدن به سمت راست. دویدن و بلافاصله ایستادن. شنیدن اینکه هنوز آدم نشدی. هنوز همه چیز مثل قبل. بطری آب معدنی را دستش گرفته و ایستاده پشت شیشه ی مغازه. نگاه به جلو. تا زمانیکه هنوز آفتاب هست. دوازده درجه دیگر تاریک می شود. دوازده درجه دیگر پارتلی سانی می شود. دوازده درجه دیگر چراغ قرمز. دوازده دقیقه دیگر گیر کردن. گفتن اینکه چ چ چ چ چ. شنیدن اینکه چ چ چ چ چ چ.

اسب ها را ببین. با دست نشانش می دهم. آن یکی که جلو افتاده. طلایی! 

گونه هاش سرخ شده. عمیق به اسب ها نگاه می کند. چشم ها را تیز کرده. لب ها چیزی زمزمه می کنند. چه تماشایی هستید شما!

دوست داشتم شعری را که نوشته ام برایتان بخوانم. گمان می کنم دوستش داشته باشید. 

دوست داشتم شبی بارانی داشته باشیم. آیا برای امشب باران خواهد بارید؟ 

خوابیدن روی علف های سرد.  

خوابیدن روی علف های سرد.

کاغذها را باد برده بود. بخاطر دارید؟