خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد
خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

!!

کمی دیر شده

اگر بخواهم حرفی بزنم

پنداشته‌ام که این نیروی عجیب

دستْ‌دستْ نخواهد کرد

و اگر نه

- چرا چگونه


این استثنا نیست که  ‌پدرم

زمانی  حتی   جوان‌تر از من بوده

و چیزی شبیه به غرور را با خودش یدک می‌کشیده

غرور و این چیزها  حالا دیگر تعریف‌هایی اجتماعی دارند

معارفه‌ها و تصویب‌‌ها زمان زیادی را صرف خود کرده‌اند

حالا دیگر برای هرچیز توضیحی قطعی وجود دارد

چطور می‌شود استثنایی قائل بود؟

- وگرنه ( پژواکی تمام ناشدنی )


حالا دیگر کمی دیر شده 

این را 

صدای توی سرم می‌گوید

تکیه می‌دهمش به دیوار اتاقی در رشت

که گرما، هنوز به سقف‌ش نخورده 

خاکستری

زرد

سبز

قرمز

این آخری به من یادآوری می‌کند

که رژلب‌اش را فراموش نکن ببری

رژ لب‌اش را فراموش نکن ببری


وقت آن رسیده بود که خودم را جدا کنم. جدا شدن و کندن از چیزهایی که جمع کرده‌ام و حالا خوب همه‌شان را می‌شناسم. جایی در من ساکت ایستاده و نگاه می‌کند. او که برایش فرصتی قائل نبوده‌ام. حالا می‌شنوم که چیزی نمی‌گوید. دست دراز می‌کنم و یکی از کتاب‌ها را جدا می‌کنم. عجیب نیست که هنوز هم او. او که خواندنش کم از گشت و گذارهای روزانه میان علف‌ها و کوره‌راه‌ها نبود. تابستان‌هایی داغ. دهقان‌ها که با آفتاب رابطه‌ای تنگاتنگ پیدا کرده‌اند. این‌جا امید‌هایی برای آن‌ها هست. امیدهایی مرده. مدفون. آه نباید از این چیزها بگویم. نه حالا که زمان جدا شدن از احساسات و پراکندگی‌های ذهنی فرا رسیده. فصل مردن. کاش می‌توانستم با او صحبت کنم. او که حالا توانی برای نشستن ندارد و ایستاده حرکات بعدی مرا پیشبینی می‌کند. حتما می‌توانستم از چیزی که بودم داستان‌هایی برایش بگویم. گذشته‌ای دست‌کاری شده، با رنج‌هایی که بیشترِ دلبستگی‌های مرا تشکیل می‌دهند. او که همواره گوش فرا می‌داده، بی هیچ نظری. یک روز بازی را تمام خواهم کرد. آخرین بازی که تمام سال‌ها به آن فکر کرده‌ام. با جزئیاتی دقیق و حساب شده. او خواهد دید که این بازی به سود من خواهد شد. بعد حتما فرصتی کافی برای استراحت خواهیم یافت. 

قدم‌هایی آرام برای تصمیمی که طول خواهد کشید. حد فاصل انتخاب‌هایی بی مناسبت. به یاد می‌آورم نمایشی را اجرا می‌کرد، بی‌پرده و اغراق شده حولِ اصواتی که می‌شنید. اصوات: - - - 

درست آن‌ هنگام که تاثیرش را می‌چشم، مروری دوباره خواهم کرد و بعد دیگر تمام.