when I stand my back to the sea
Big white cloud looking right down on me
Time to kill on the hill
Looking at bees, licking the trees
Looking for signs wind and the rain
Oh how I love it so
دوست داشتم شاعر می شدم. شاعر شعرهای استوانه ای. شعرهای مخرب. شعرهایی که وقتی بازشان می کنی با خودت می گویی این حتما مرا از جایی که هستم پرت می کند پایین. پایین که می گویی، توی ذهنت: سقوط از کوهی بلند. دوست داشتم بیشتر : حرف هایم در غالب کلماتی سرد منتشر شوند و اگر قرار است گرمایی از کلماتم بیرون بزند، آن باید گرمای آتشی باشد که اژدهای شعرهایم، برای تسریعِ عرایضش از دهان خارج می کند. البته می توانم تصور کنم هر کدام از شما سال هاست که نتوانسته اید از پس مواجهه با این کلمات بر بیایید. رمزها و رازهایی که برای خودتان ساخته اید اگرچه بیربط نیستند اما همه ی چیزی که باید به آن توجه می کردید دقیقا پشت سر شما قرار دارد و شما را در تمامی دریافت ها محک می زند. می بینید؟ دارم خودم را و خواسته های خودم را توی یه شعر می چینم و هوا هم ابری ست. گفتم استوانه. یادی می کنم از قوطی هایی که تمام کودکی مسیر خانه را با من طی کردند. این ها به شاعری که دوست داشتم باشم خوراک بهتری می دهد. ده ثانیه می شمرم و دوباره از همان خاطره وارد می شوم . . . . . . . . . . خاطره ی روزی که مدرسه برای همیشه تعطیل می شد. روزی بارانی. پس از بگو مگوی طولانی با پدرم از اتومبیل پیاده شدم و با قدم هایی تند حیاط مدرسه را طی کردم و وارد سالن امتحان شدم. راستش ترجیح می دادم آخرین مدرسه ی زندگی ام همان اولین مدرسه ی زندگی ام باشد. این را حالا به خاطره ام اضافه کرده ام. این چیزهای اضافه همان راز و رمزهایی هست که می گفتم. ممکن است یکی از این ها بیافتد وسط شعرم و شما را به اشتباه وادارد. چیزهایی که خودتان برای خودتان ساخته اید. نه چیزهایی که من اضافه کرده ام. تقریبا می توانید مطمئن باشید دوباره به جای اولتان بر میگردید. خاصیت استوانه ای. اوربیتال ها و چرخش ها. با همه ی این ها، شاعر نبودنم هیچ ارتباطی با زیستی که داشتم ندارد. شاعر نبودنم می تواند به تنهایی یک عامل انتحاری باشد برای شعرهایی که بعد از مرگم خواهم گفت. این را نمی گویم که شلوغش کنم اما بسیار بر این ایده استوارم که شعرهای پس از مرگم حرف های مهمتری برای گفتن خواهند داشت. کلماتی که بالا می آیند و سپس جا در جا می میرند. گردنشان را خواهند زد. نفرین خواهند شد. کلماتی که با خودشان جادوی سیاهی را حمل می کنند و اساسا خاصیتی مخرب دارند. تخریب، درست در زمانی که شما دست و پای خود را گم کرده اید و در برابر رفتارها و پرخاش هایی که از جانب آن ها ( آن نفرین کننده ها و گردن زنان ) رخ می دهد بی تفاوت نشسته اید و با تمام توان سرود ملی کشورها را فریاد می زنید. این را هم به دلایلی که قبلا گفته بودم اضافه کنید. شعرهای زیرِ زیرِ زیرِ خاک. شعرهای استوانه ای. شعرهای مخرب. شعرهای من درست پشت سر شما حرکت می کند و شما را در تمامی موقعیت ها محک می زند.
:::
من شعر دوست میداشتم
که خورشید اگر
امانش بود
میشدم
شاعرِ عابرْپیادهها ، دست در هوا
بودم اگر،
تمام
میشدم
دستچین نمیکنم
که این
شهامتِ کلماتْ
این عصارهی شعرهای نخستین من است
سینهام باز
گشتی برای یافتن آن پرندهی ناشناس
سهمی،
تعادلی به چپ و
حنجرهاش باد
که من بودم
من که شعر دوست میداشتم
حداقل از این که یه عشق و عاشقی دوباره راه نمی ندازی راضی باش. فکر کن شکم درد داری. دندون عقلت سوراخ شده. فکر کن این دوتا کتاب روی دستت مونده و شانسی برای هیچ کاری نداری. باز خیالت راحت تره! از این دعواها با خودم راه انداخته ام. از این حرف های این شکلی که: پس اون چی شد؟ عه؟!! پس این چی شد؟ اگه اون این شد اون چی شد؟ دوباره برای این که از این حرف های بی خود فرار کنم نگاه می کنم به پایین ترین جایی که از چشم هام بر میاد. می رسم به یه نقاشیِ برعکس از یک کوه و دوچرخه هایی که بالا می رن و پایین میان. نوشته ی پررنگی که نوشته " PAYETTE LAKES SKI CLUB ".
خیال دارم برای کسی نامه بنویسم. می خواهم که از "فقط برای او نوشتن" آغاز کنم. هنوز انتخابش نکردم. دارم بین سه نفر تصمیم می گیرم. اما شاید بعد، از این "نامه نوشتن" بیشتر خوشم بیاید و بخواهم کسان دیگری را هم انتخاب کنم. به این فکر کرده ام که چقدر پاسخ هایشان می تواند برای من تاثیرگزار باشد. اما کدام شان؟ در نهایت اگر پرسیدند چرا من؟ هنوز پاسخی قطعی ندارم. هنوز نمی دانم دقیقا چرا این ها؟ اما جوابی در ذهنم هست که تصدیق می کند. احساس می کنم نامه نوشتن اصلا نباید کار ساده ای باشد. با این حال بنظرم می رسد مگر چه می خواهی بگویی؟ کلمات را هی هربار بازی می کنی. ولی آن قدرها هم بازیکن خوبی نیستی. مارکت نداری. ول معطلی. این ها می تواند هر دریافت کننده ی نامه ای را زود به زود منزجر کند.با این حال هنوز از خودم می پرسم کدام یک از این سه نفر را در نظر می گیری؟ شاید نفر چهارمی در کار باشد. بهتر است تمامش کنم.
آلبوم جدید loscil هم نیاز بود واقعا