خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد
خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

خرمگس خالتور بدون سیگار در هوا فالش می خوانَد

!!

یک روز به گرد جهان. هربار به گرد خودم. ماشین لباسشویی شاید. بهتر شاید. اگر دقیق باشم. هر دوری که می گذرد پاها روی زمین دست ها رو به فضایی خالی. شاید به بالا شاید به پایین. در هر جهت. چرخشی تند شونده. اگر دقیق باشم می توانم از همین دریچه سلام بدهم. خبر خوب برای شما. خبر بد برای شما. فقط اگر می شد شما را ببینم. فقط اگر یک دور اضافه. با هر پلک زدنی می توانستم به خوابی کوتاه بروم. اینگونه می توانستم قصه گوی بهتری باشم. فقط اگر کمی د قت بخرج بدهم. بهتر شاید. یک نردبان برای بیرون آمدن از ماشین لباسشویی. یک دریچه برای بیرونی ها. یک چاله شاید. رو به فضایی خالی. جایی که دست ها به یکدیگر علامت می دهند. در هر جهت. چرخشی تندشونده. به چپ و بعد به راست. همیشه دوباره به نقطه ی اول رسیدن. همیشه همه چیز را دوباره نگاه کردن. حالا کمی بهتر شاید. کمی افسون. کمی دیگر از این. بعد کمی از آن. همین طور ادامه بدهید. من برای شما قصه هایی خواهم گفت. اگر دقیق باشم هربار چیزی بهتر و بعد از هر چرخش دوباره همان ها تکرار می شوند. ماشین لباسشویی شاید. سلام دادن. خوابی کوتاه برای مدتی بلند. در هر جهت به هم علامت می دهند. این گونه یکدیگر را تعریف می کنند. فقط کمی دقت شاید. به چپ و بعد به راست. پیدایش اولین دریچه می تواند کمک بزرگی به دست ها بکند. پاها مسلط همان جایی که بوده. بعد چرخشی تند شونده. با هر پلک زدنی یک نردبان برای بیرون آمدن به تو تعارف می کنند. همیشه قصه ای برای تعریف کردن هست. رو به فضایی خالی. بهتر شاید. یک چاله باید باشد. جایی که دست ها از حرکت بایستند. آن وقت زمان آن فرا رسیده. قصه گویی بهتر به شما تعارف می کنند. اگر کمی دقت به خرج بدهند. به یکدیگر علامت می دهند و بعد مردی با ریش بلند سلام خواهد داد. چرخشی تند. فضایی کاملا خالی. سلام دادن و سپس پیدایش اولین چاله. همه چیز را دوباره نگاه کردن. چیزی شبیه ماشین لباسشویی به شما تعارف خواهند کرد. بعد  شما قصه گوی بهتری خواهید شد. خوابی بلند برای مدتی کوتاه. اگر دقیق باشید. بهتر.

بعد به کتاب ها راه پیدا کردیم. بعد برای لمس خواب هایمان یک ساعت دیواری آویزان کردیم. ساعتی بیمار که به دقت درد می کشید و تو این ها را زودتر فهمیده بودی. از همین نشانه ها و همین نقشه ها پیدایمان کردند. خندیدن بلد بودیم. چند فعل گذشته ی دیگر هم از اینجا رفته اند. یک خالی بزرگ. تقسیمش کنیم؟ خندیدن برای اینکه زمان نگذرد. سکوت برای اینکه رازی پنهان نمانده باشد. کسی برای ملاقات می آید. صفحه ای را باز می کند و به ناچار خنده اش می گیرد. بعد در را می بندد و هرگز باز نمی گردد.

در خواب ها 

تصویری سه گانه

پانویس:

باید چه کنیم؟


یک عامل غیر طبیعی می تواند تصوری جدید بدست بدهد. شاید بهت زدگی کلمه ی بهتری نباشد اما چیزی شبیه به همین. حرف هایی به زبان هلندی. موسیقی شبانه برای بعد از ظهری غیر طبیعی. چه کسی برای من چنین حالتی را تداعی کرده؟ توی خواب ها ردی بجا نگذاشته ام. برعکس او هربار در ظاهری جدید، ظاهری غیر طبیعی خودش را بروز می دهد. شعری تازه برایم می نویسد و من را مشتاق به خواندنش می کند. باید چه کنیم؟ من را در برابر کسی قرار داده و حالا کنار کشیده. باید همه چیز را با دقت بررسی کرد. ترمینال زنجان. ترمینال شیراز. قراری سر بسته. در خواب ها کلمات پاک می شدند و دوباره کلمات جدید راه باز می کرد ه اند. انگار کسی که می نوشت هربار نظرش راجع به سطری که نوشته بود عوض می شد و بعد کلمات جدید را امتحان می کرد. باید ردی بجا می گذاشت. خیالی پرت از حادثه. بهت زدگی بهترین کلمه نیست. بله. با این حال.


 باید چه  کنیم؟